تفریح روز جمعه
روز جمعه پوریا پسر عموی من چند بار زنگ زد که بیاید بریم طالقان . مامانم گفت تو نمیخواد وسیله برداری فقط رادوین رو اماده کن بیاید زودی صبحونه رو خوردیم رفتیم . واقعا هوا عالی بود رفتیم جای خوبی نشستیم و اقایون رفتن دنبال هیزم و رادوین هم خواب بود منم با خیال راحت داشتم به قشنگی طبیعت نگاه میکردم و لذت میبردم . بعد از ظهر هم رفتیم خونه عمو مهدی عصرونه خوردیم و اومدیم خونه .
نگرانی
دیشب خونه دوست بابایی ارش بودیم خواهر زاده اش نمره املاش رو شده بود 15 معلمش هم با چوب زده بود تو پاهاش تمام کبود و قرمز شده بود بچه 8 ساله طفلکی از ترس صداش در نیومده بود تا اینکه اتفاقی مامانش دیده بود دیشب شبانه رفتن کلانتری و پزشک قانونی . تازه مدرسه اش هم غیرانتفایی بوده. از دیشب بقدری اعصابم بهم ریخته
همش برای رادوین نگرانم که اخه تو چه سیستم اموزشی میخواد درس بخونه بعد همه ما توقع داریم که بچه درس بخونن و مهندس دکتر بشن اخه با این وضع ؟
هرچی به بابا احسان میگم بیا بریم از اینجا نزاریم رادوین تو اینجا بزرگ بشه قبول نمیکنه واقعا اعصابم داغون . نگرانم نگران اینده رادوین از ما که گذشت . ولی من طاقت ندارم کوچکترین حرفی به رادوین بزنن من اگه بودم مدرسه رو با خاک یکی میکردم . متاسفانه هیچ لذتی از زندگی نمیبریم همش شده استرس استرس و نگرانی . رادوین گلم مطمئن باش نمیزارم اینجا بمونی . میخوام کلاس زبان رو ادامه بدم شاید خودم بتونم کاری بکنم بریم 

قربون خنده قشنگت

عمو مهدی (عمو جون خودم ) عسل دخترش هست بابا احسان و رادوین

رادوین داره برامون ظرف جمع میکنه



تفریح روز جمعه
